خودنگاری

من، ترس ها و باور هایم

از آخرین نوشته ام مدت ها میگذره. توی این مدت شدیداً درگیر درس و دانشگاه و امتحانات بودم. هرچندوقت یکبار میرفتم سمت اینکه چیزی بنویسم ولی منصرف می شدم. دلیلشو نمیدونم…شاید اونقدر حرف برای گفتن زیاد داشتم که نمیدونستم اول باید از کجا شروع کنم! الان دقیقاً وسط بازه ی امتحانات دانشگاه هستم…دیگه تقریباً به …

تجربه ی چهار روز پس از رهایی

در نوشته قبلی ام با عنوان سندروم بخصوص من، به این قضیه اشاره کردم که تا بحال در زندگی ام، درگیر گذشته و یا آینده ام بودم. هم اکنون، چهار روز از زمانی که افکارم را زمین گذاشته ام و درحال زندگی می کنم، می گذرد. حس و حال خوبی دارم. خیلی خوب. قصد دارم که …

سندروم بخصوص من!

دیروز صبح (پنجشنبه) نوبت جلسه مشاوره داشتم. معمولاً دیر به دیر به ملاقات دکتر می روم. خیلی دوست دارم بیشتر در مورد دکتر بنویسم، اما چون نمیدانم که آیا راضی هستند نامشان برده شود یا خیر، ترجیح می دهم همان دکتر خطابشان کنم. دکتر شناخت بسیار زیادی از من دارند. حدوداً از اواخر سال ۹۳ …